اعتماد به نفس من که اندازه‌ی یک خرده نان است.

مردم می‌گویند برایشان همه کار راحت است مگر نه؟
ولی اینجا یک سوال برایمان پیش می‌آید؟ آیا همین مردمی که ادعا دارند همه چیز برایشان راحت است، برایشان آسان است با همه یک‌رنگ باشند؟
نمی‌گویم که من با همه یک‌شکل رفتار می‌کنم، اما باز هم ادعا ندارم که همه کار از دستم بر‌می‌آید. البته شاید بعضی وقت‌ها.
باشه بیشتر وقت‌ها ادعا دارم می‌پذیرم.
من هیچ‌وقت مغرور نشدم.
شاید به خاطر همین است که دوستان زیادی ندارم‌. همیشه به مردم چیزی را که می‌خواستند دادم، همه تا به‌حال با خودم چیزی را که می‌خواستم داده‌ام؟
یک‌بار هم که شده‌است با خود گفته‌ام: «پارمیدا! یکم سرت را بالا بگیر. لبخند بزن. خودتو بپذیر و دوست داشته باش؟》
نه انگار تمام عمرم درحال گفتن و حس خوب دادن به دیگران بودم. چیزهایی که به بقیه می‌گویم جای خود دارند، اما چرا چیزهایی که باید به خودم بگویم را به دیگران می‌گویم؟
اینطور اعتماد به نفس ندارم یا اگر دارم در حد یک خرده نان است که همه بدون آنکه ببینند، روی آن پا می‌گذارند و به سمتم ‌می‌آیند تا بگویند:《اصلا اعتماد به نفس نداری.》
اتفاقا دارم. اما باید رشدش دهم خدا می‌داند که آن وقت چه‌جور آدم با شور نشاطی شوم.
انگار باید به خمیرم کمی آرد و آب اضافه کنم.
البته نسبت به ۱ یا ۲ سال پیش یا حتی نسبت به کلاس اولم که نازک نارنجی بودم خیلی بهتر شدم.
فقط باید بروم آرد و نمک بخرم.
شاید حتی بشود دستور پخت را کمی تغییر داد.
من رفتم آرد و نمک بخرم…

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط