ترس چیست؟
شاید چیزی هست که همه دارند. یک زمانی فکر میکردم از هیچ چیز نمیترسم. اما احتمالا همیشه از خودم میترسیدم. از اینکه بالاخره خودم را به مردم نشان دهم، انگار می ترسم کسانی به جز خانواده شخص شخیص خودم را ببینند. انگار میخواهم به آنها بگویم: «نه اینطور که شما من را میبینید نیست، این من نیستم.» و برای اینکه این حرفها را بگویم دستوپا میزنم.
وقتی میخواهم خودم باشم انگار در دریایی پرتلاطم گیر افتادهام و تقلا میکنم که کسی من را نجات دهد. چرا باید اینقدر سخت باشد؟ چرا نمیشود از قبل همهی مردم بدانند که من کیستم؟ اصلا چرا باید اینقدر خودم را مخفی کنم؟ هنوز هم کامل به جواب نرسیدهام. به نظرم قرار نیست هیچوقت به جواب دقیق سوالات زندگی رسید. اصلا جواب یعنی چه؟ در هر سوالی، سوال دیگری پیدا میشود.
میتوانم تا ابد این کار را انجام دهم. همینجور سوال، سوال، سوال، سوال… . هر موقع میخواهم به جواب سوالی برسم، سوالی دیگر جای آن را میگیرد.



آخرین نظرات: